بوف من ؛

بعضی اوقات لازمه آدم برای درک بهتر بعضی چیزا یه تمرین هایی به خودش بده،

منم تمرین منفی گرایی و مثبت بینی رو به خودم دادم.

حدود ١٠ دقیقه سعی کردم آرووم و به خودم مسلط باشم ،چشامو بستم وبه تمام مسائل

و دورو برم منفی نگاه کردم، طوری که اون شرایطو باور کردم .

خیلی سخت بود ، سخت که چه عرض کنم وحشتناااااااااااک...

مامان دلسوز و مهربونمو، بی مسئولیت و بیرحم دیدم ، وااااااااای بابام که جونم به

جونش بسته س رو ندیدم ، عزیزترینم رو خیانت کار و دورنگ... و خودم از همه بدتر...

تا تونستم همه ی مسائل رو پیچیده ترو منفی کردم و خیلی جدی اون زندگیو قبول کردم.

تا اینکه احساس کردم دیگه نمی تونم تحمل کنم ، به آرزوی مرگ رسیدم ... 

همون لحظه چشامو باز کردم و احساسی به من دست داد که انگار خودمو بعد از کلی

سختی به راحتی و آرامش رسونده بودم. مثبت های زندگیمو خیلی پر رنگتر دیدم ؛

و فقط یه حس و ندای قدر شناسانه از اعماق وجودم بلند شدو خالصانه خدارو شکر کرد. 


                                            ****

 

میدونی بوف من ؛  وقتی می دیدم به هرکسی که خوبی میکنم و واسش از جونم

مایه می زارم ، ولی در عوض بدی میبینمو خنجر از پشت

میخورم دیوونه میشدم. دلم می سوخت . در نتیجه طوری بد بین میشدم که چیزای

خوب دور و برمو اون طور که باید درک نمیکردم.

یه تصمیم هایی هم با خودم میگرفتم ،‌ اینکه ازین به بعد منم بد باشم ،

منم الکی دل بسوزونمو تو دلم بهشون بخندم ،تازه کلی هم پشت سرشون صفحه بزارم ،

بد رفتار کنم و...

لااقل این دفعه یه ریگی تو کفشم داشتمو خیالم راحت تربود ،

که اگه این بار کسی چیزی بگه ، دیگه تا اونجام نسوووووووووووووووزه.

اما نمیدونستم چرا هرکاری میکردم نمیتونستم ؟

بی خبر از اونجایی که فطرتم اینجوری نیست و این مدلا به گروه خونیم نمیخوره.


                                            ****

متاسفانه ما آدما به حس بد و منفی مون زودتر از حس خوب و مثبتمون پاسخ میدیم

و بلافاصله هم تصمیم می گیریم. اما زمانی که یه ذره با خودمون خلوت میکنیم و

واقعا فکر میکنیم میبینیم که بله راههای بهتری هم هست اما ما بهشون توجهی نداریم

چون فکر میکنیم نقششون فقط شعاره ، غافل ازینکه بهترین راهو پس زدیم؛

خودمونیم دیگه ، بیشتر آدما اینجورین.

این تمرین خیلی بهم کمک کرد . کمک کرد که همه چیو واقعا درک کنم و

مثبتشو بیشتر و بهتر.    دنبال خوشبختی پیچیده و مبهم نگردم .  

نمیدونم چرا ما آدما اینجوری هستیم ، اگه خدا یه چیزی رو لطف کنه راحت

در اختیارمون بزاره نه و نوچ و... میاریم و شاید روش عیب هم بزاریم و در

واقع فقط خودمونو گول بزنیم و بپیچونیم ؛ راه راستو میزاریم و میخوایم از

بیراهه به هدف برسیم.  با این تمرین به این نتیجه رسیدم که خودم باشم و

منتظرپاداش و عقوبتش نباشم، لااقل کم کمش من خودم بودم بدون هیچ انتظاری ،

پس واکنش ها نمیتونه روم تاثیری داشته باشه.

وقتی میبینم فکرمو میتونم به آسمونو کهکشونا ببرم و کلی لذت ببرم ،

چرا بیخودی با مسائل پوچ روی زمین که نتیجه ش جز آزار نیست تلخش کنم؟!

خیلی چیزای خوب تو این دنیا خدا واسم گذاشته که آروم بشم ، شادم کنه و من از

اندیشیدن به اونا با افکارم عشق بازی کنم.

خدایا ممنونم که کمکم میکنی بهتر فکر کنم و خودمو با یه مشت افکار مازوخیسم

از بین نبرم. درسته سختی زیاد دیدم و میبینم اما شکرت میکنم ، چون اگه اون

سختی ها و دردها نبود تز فکر من الآن این نبود و خیلی سطحی می اندیشیدم و

به هر چیزی عمیق نگاه نمیکردم و ...

اما حال وقتی میبینم دوره ی سختی هام تموم شده و حضورتو هر لحظه تو

زندگیم میبینم و تو با تمام نشانه هات ، امید رو برام پررنگ تر میکنی

خیلی انرژی میگیرم و آرووم میشم.

                                                 شکرتفرشته

 

 



/ 5 نظر / 4 بازدید

[ماچ][ماچ]

فریبا

ممنون مهسای عزیزم که به وبم سر زدی و تبریک گفتی[ماچ] منم خیلی خوشحالم که دوره ی سختیات تموم شدن و ارامش حاکم شده... انشالله همیشه همینطور باشه[قلب]

فریبا

کامنت من چی شد؟! پرشین گرسنه بود خوردش؟!!![تعجب][گریه]

رژانو

سلام مهسای عزیز...ببخشید دیر سر می زنم..باور کن دیگه زیاد نت نمی آم..فقط اومدم بدونی بی معرفت نیستم...[گل][ماچ]

رژانو

سلام مهسای گلم...ممنون به یادمی و سر می زنی..بابت تبریک هم مرسی...ببخشید اگه دیر میام سر می زنم دیگه زیاد نت نمی آم..موفق باشی خانومی[ماچ][گل]