تقدیم به زنی که هر شب از قاب پنجره عکس روبه رو زل می زند به تنهایی من و نگار :

 

 

  تقدیم به زنی که هر شب از قاب پنجره عکس روبه رو زل می زند به تنهایی من و نگار :     هی به من خیره می شود آن زن ؛ هی به هم می کشد دو ابرو را  هی گره می زند به هم با شرم ساقه های دوشاخه شب بو را  رو به رویش نشسته ام آرام ؛ ظاهرا بی خیال و خونسردم  مثلن گرم این غزل هستم ؛ مثلن من ندیده ام او را  تا نریزم به هم سکوتش را،نشوم خیره چشم در چشمش  تا نترسانم از نگاهم آن بچه سنجابهای ترسو را  در دلم تازه می شود اما ؛ حسرت اینکه لااقل می شد  در بغل می گرفتمش یک شب تا سحر این پری اخمو را  بعد از آن شب ، (شبی که بوسابوس همه جا خیس بوسه باران است)  شایداز آن به بعد فهمیدم فرق بین دهان و کندو را  زن قدم می زند شب من را ؛ من قدم می زنم شب و زن را  آن دوتا چشم سبز و روشن را ؛ آن دو دریاچه ؛ آن دو تا قو را  آن زنی را که توی آغوشش خانه داده دو تا کبوتر را  زیر پیراهنش دو قمری را ؛ روی دوشش دو تا پرستو را  *******  من که مانند خانه ای متروک،مثل یک جنگل پر از رازم  منتظر مانده ام که شاید آن دختر ترک ماجراجو را -  عازم خود ببینمش یک روز،تازه من اصل ماجرا هستم  بیشه ای ساکتم که می زاید وقت و بی وقت  یک هیاهو را  در همین بیشه هم کمین کردم،عاقبت می پلنگمش یک شب  آن زنی را که در دوتا چشمش می چراند دو گله آهو را

 

 

 هی به من خیره می شود آن زن ؛ هی به هم می کشد دو ابرو را

 

 هی گره می زند به هم با شرم ساقه های دوشاخه شب بو را

 

 رو به رویش نشسته ام آرام ؛ ظاهرا بی خیال و خونسردم

 

 مثلن گرم این غزل هستم ؛ مثلن من ندیده ام او را

 

 تا نریزم به هم سکوتش را،نشوم خیره چشم در چشمش

 

 تا نترسانم از نگاهم آن بچه سنجابهای ترسو را

 

 در دلم تازه می شود اما ؛ حسرت اینکه لااقل می شد

 

 در بغل می گرفتمش یک شب تا سحر این پری اخمو را

 

 بعد از آن شب ، (شبی که بوسابوس همه جا خیس بوسه باران است)

 

 شایداز آن به بعد فهمیدم فرق بین دهان و کندو را

 

 زن قدم می زند شب من را ؛ من قدم می زنم شب و زن را

 

 آن دوتا چشم سبز و روشن را ؛ آن دو دریاچه ؛ آن دو تا قو را

 

 آن زنی را که توی آغوشش خانه داده دو تا کبوتر را

 

 زیر پیراهنش دو قمری را ؛ روی دوشش دو تا پرستو را

 

 *******

 

 من که مانند خانه ای متروک،مثل یک جنگل پر از رازم

 

 منتظر مانده ام که شاید آن دختر ترک ماجراجو را -

 

 عازم خود ببینمش یک روز،تازه من اصل ماجرا هستم

 

 بیشه ای ساکتم که می زاید وقت و بی وقت یک هیاهو را

 

 در همین بیشه هم کمین کردم،عاقبت می پلنگمش یک شب

 

 آن زنی را که در دوتا چشمش می چراند دو گله آهو را


/ 0 نظر / 13 بازدید