سکوت

کاش از نوشتن گریزی بود

 و به جای قطاری از کلمه و کوهی از جمله می توانستم

مقصودم را با یک آه بیان کنم ؛

آه کاش که می توانستی حرفهای دلم را از پشت شیشه های

 مه گرفته آن بخوانی . دیگر بس است ؛

چقدر صوت و صدا ، چقدر طنین کلمات ناتوان از پشت

دفترهای ناپیدا من از دویدن به هر سو ، من از هلهله و هیاهو

 خسته ام . کاش هیچ وقت با کلمه ها آشنا نمی شدم و مجبورم

 نمی کردن به هزار گونه دهان به گفتن باز کنم

کاش هر وقت حرفی برای گفتن داشتم چون غنچه می شکفتم ،

 چون ابر می باریدم ، چون شعله سرکش میشدم

و یا پروانه وار در آتش می سوختم .

 وقتی که اشک هست و برق چشم و وسعت لبخند و تپیدن قلب

و بی تابی روح ؛ دیگر چه نیازی به حرف زدن است .

 در سکون و چرخش گیج و گنگ این همه صدا سبز شدن و

 زرد شدن دنیا ازدحام آرزوهای برزخی و در دستهایی که

هر روز از دوزخ برمیگردند می توان هزاران کلمه سپید را

دید ، که بوی بهشت میدهند. می توان ، با سکوت هر روز تو

را سرود و بهترین شاعر دنیا بود .

 

              بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

/ 2 نظر / 2 بازدید
shima

سلام عزیزم وبلاگ زیبایی داری مرسی... اگه به ما هم یه سری بزنی خوشحال می شیم.یه سایت درآمد زا هم گذاشتم که با حساب عابر بانک ایرانی کار می کنه فوق العادست منم عضوشم حتما توام عضو شو. روی تبلیغاتم یه کلیک کنی دیگه از خجالت می رم ته زمین. مرسی عزیزم.