می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم ، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار که بگریزم من از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چیید شعله آه شدم ، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب ، خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل ....


/ 84 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاها

سلام.احساس قشنگی توی شعراتون دارید به غیر از این یه درد مشترک توی شعراتون هست که فکر می کنم گریبان گیر خیلی از جوانای جامعه ی امروزه.خوشحال می شم به وبلاگ من هم سر بزنید و نظری راجع به شعرام بدید البته اگه بشه بهشون گفت شعر...

شعیب صفری

سلام و وبلاگ خانوادگیمون آژ کردم. خوشحال می شم تشریف بیاری عزیزم. اینم آدرسش: http://hamneshin-del.persianblog.ir/

شعیب صفری

سلام و وبلاگ خانوادگیمون آپ کردم. خوشحال می شم تشریف بیاری عزیزم. اینم آدرسش: http://hamneshin-del.persianblog.ir/

شعیب صفری

سلام و وبلاگ خانوادگیمون آژ کردم. خوشحال می شم تشریف بیاری عزیزم. اینم آدرسش www.hamneshin-del.persianblog.ir

روزها و سوزها

سلام به نظر دلتنگ می رسی ؟ به روزم .خوشحال میشم بخونی [گل]

mahsa

[پلک]سلام وب باحالی داری. به منم سر بزن[بغل] منتظرتم[رویا] راستی میلینکمت[فرشته] بهم بگو با چه اسمی؟؟[متفکر]

مریم

بعد از این همه وقت اومدی اونم با نیت دیوونه خونه!:(

hadi

سلام مهسا خانم... خوبسن؟ خدا مرگم بده ننویس اینا رو یه وقت بدآموزی داره هاااااااااااااا.... می خوای جوونای مردم رو بیچاره کنی... میرن یه کاری دست خودشون میدن هااااااااااااا....[چشمک][گل]

pesarezaminy

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود پیشم بیا... خوشحالم کن[گل][ماچ]

SOMA

سلام بسیار زیبا بود و عاشقانه اگه ممکنه وبلاگ من هم به اون لیستت اضافه کن متشکرم