ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ


گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورمو بهم میزنه

مه سا برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه  قدم میزنه


گریه نمی کنم نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست

نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که

یهو میون زندگیم افتادم


یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی نابو داره


اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورمو بهم میزنم

گریه که سهلٍ

زیر چتر شونش

تا آخر عمر دنیام قدم میزنم



نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱۳ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak