ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

 

 

همانگونه که بچه با چشم گریان اسباب بازی های شکسته ی خود را

 برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند

 من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم ،

چرا که او دوست من بود.

 اما به ای اینکه او را با صلح و آرامش تنها گذارم ، تا کارش را انجام دهد ،

 در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم او را کمک کنم.

 سرانجام کوشیدم آنها را پس بگیرم و گریان گفتم :

 " چگونه میتوانی تا این حد آهسته پیش روی ؟ "

او گفت : " فرزندم ، چه کار میتوانم بکنم ،

تو هرگز اجازه نمی دهی که کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود. " 

 

  .. لورتا برنز..

 

     .......................................................................................................

 


 

**  نیاز به درک دارم...  داغونم .......... روزای بدیه و مثل همیشه این

 موقع ها همه تنهات میزارن .


نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak