ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

آخه خدا رو خوش میاد......خمیازه

 

ساعت 5 صبح خوابیدم 6 بیدارم کردند که برو دختر خالت امتحان داره برسونش ....خمیازه

گریه   گریه     گریه    گریه   کارد میزدین خونم درنمیومد ، خدانکنه من خوابم بیاد و

مجبور بشم بیدار شم ..... کلافه

 

تو راه برگشت خواستم حال خیلیا رو بگیرم و بیدارشون کنم ، که لااقل تو غم من شریک

بشن اما یا بیدار بودن یا .... خجالت  

نمیگم ضایع شدم ، میگم ضد حال خوردم افسوسنیشخند

 

دیگه از مجبوری اومدم اینجا تا وبلاگمو بیدار کنم، زورم به این که میرسه نه؟!شیطان

 

هاااااااان ؟ چی؟؟؟؟؟؟ دیوونه ؟؟؟     هیپنوتیزم

 

نه .ساکت

 

باور کنید در سلامتی کامل مغز و اعصاب به سر میبرم .ابله زبان قهقهه

 

 تازه اگه هم باور نمی کنید که من سالمم بیاین از داداش شعیبم بپرسید  مژهچشمک  

 

داداشی بیا به اینا بگو که من دیووووووونه نیستم فرشته

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳٠ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak