ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

 

وجودت را

توهمت را

در خودم میکشم

دیگر

می خواهم

خودم

باشم

 

 

 

 


 

پوچ نوشت :

من فکر میکنم پوچی زندگی مثل برگ های خشکی می مونه که یه

دست بزرگ از اون بالا ریخته روی سر مردم، اون ها چرخیدند و چرخیدند

و به پایین اومدند تا روی سر بعضی آدم ها نشستند...      

پس احتمالا باید شانس بیاریم که گرفتار پوچی زندگی نشیم...!

دیگه نمیتونم بنویسم! مثل اینکه اون تلخی به جای اینکه روی کاغذ

بریزه و خشک بشه، توی انگشت های من خشک شده و

نمیذاره بنویسم...   

باز هم من موندم و  تلخی وجودم و این جبری که هنوز نتونستم

باهاش صحبت کنم.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٦ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak