ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

من را به راستی چه کسی باور خواهد داشت که هستم!

نه آنگونه که می خواهند،

 درست همانگونه که می نامند و می بینند...

 چه کسی روزی باورم خواهد کرد؟!!!

بغض نمیکنم تا غرورم را بتوانم دوباره قورت دهم...

 بغض نمی کنم تا سکوتم را نشکنم...

 بغض نمی کنم که نامرد نباشم درین مردانگی های لافتوت...

 بغض نمی کنم که بارشم ،

 نمک گیر زخم های نخورده ات نکند...

 بغض نمی کنم که تا ابد در حسرت چشم های بارانی ام بمانی

 

 

_______________________________

 

 

 

 

 

هر چند به ضمانت یک سکوت تلخ ،

 ولی در عوض رها شدم از قید و بند آینه ها

اما قول دادم هیچگاه شعر نگویم به وقت شاعر شدن سایه ها

و حالا به اعتبار اینکه من همیشه کم خطا می کنم ...

یک نقطه از این نقطه های دلواپسی را گذاشتم

 ته سطر زندگی ام !

آری آغاز شد !

یا نه ...

شاید هم برای همیشه تمام شد

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٥ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak