ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

تکه های من از من فراری اند.

صدای پایشان گوشم را به زمین می چسباند.

تو را رنجاندم؟!

میخواهم تنها سفر کنم.

در پشت سفر آرامشی عمیق سر بر بالین نهاده.

خود را گم کرده ام...

دستانم خالی از هیچ و

پاهایم ناتوان از خستگی.

اما میروم، فراتر از سفیدی سرشار از سفید اوج.

طنین دل نوازی در فضا رها شده و

آرامش من درونش گرفتار.

بگذار ستاره ها را نشان کنم؛

تکه های من بیرحمانه رهایم کرده اند.

هیچ ندارم...

می دانم...

دیر رسیدم...

چندین بهار...

از گونه آسمان ، زیر بارش ستاره هایم به

درون خیس ترین جای زمین،

نبودنت ، امیدم را باور کرد.

خزان بی برگ تر،

و چشمان من ، غمگین تر...

ای کاش... کمی می ماندی

من دیگر، هیچ ندارم!

 

--------------------------------------------------------

* آمیتیسم؛ من میمیرم اگه یه روز چشماتو غمگین ببینم. بخند عروسکم.

تو تنها امیدِ منی واسه زندگیم... بخند عزیزم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak