ّّّّّ ღღღ بوف تنهایی من ღღღ

 

لبــخند می‌زنم،

 بی دلیل

 عشق می‌ورزَم،

 بی‌ تناسب

 زندگی می‌کنم،

 بی‌ خیال

 مدتی است...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳۱ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

« پشت ِ ناکجا آباد ِ رابطه


کنار قرقره های بزرگ , که از دور ِ دور ِ دور


هنوز ما را به هم وصل می کنند ،


گرمای آفتاب نیمروز گواهی می دهد


که خورشید برای ما این بار ،


خوابی خوش تر از یک مشت قرار کنسل


و


جفت جفت صندلی خالی


دیده است .


پشت ِ نا کجا آباد رابطه قرار دستهایت را بگذار


من آنجا نشسته ام نازنین . »

 




نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٤ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

تولد واژه ای ست در پی معنا شدن

 

  مفهومی ست در تب و تاب رسیدن

 

  تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن

 

  شانه ای ست برای جستجوی خویش

 

  تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه

 

  برای چند لحظه با هم خندیدن(هر چند به ظاهر)

 

  برای خرید یک شاخه گل

 

  برای جاری شدن یک قطره اشک

 

  و کشیدن آهی از سر دلتنگی

 

  تولد علامتی است پر معنا

 

 در سر رسید زندگی ما

 

  گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن

 

  یا سرودن یک شعر

 

  تولد گاه بهانه ای ست

 

  برای فریاد بودن

 

  رهایی از پیله ی تنهایی

 

  و اندکی به دنبال خود گشتن

 

  تولد مفهومی ست

 

  ناپیوسته در زندگی امروز ما

 

  و عشق مفهومی ست پیوسته(اگر دریابیم)

 

  با عشق زندگی کن تا پیوسته متولد شوی

 


نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

کاش می‌دانستی که،
پرندگان عشق،
هرگز دوبار پر نمی‌گشایند!
دوست من،
عشق مسافری است،
که تنها، یک بار به سراغمان می‌آید و یکباره، می‌رود...!


نزار قبانی
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


از هدیه(کادو) دادن بجای پول استفاده کنید و شادی و هیجان را در کودکانمان
و حتی بزرگتران بیشتر کنیم،

در صورت امکان خود را به شکل عمو نوروز و یا خاله بهار در بیاوریم و
با لبخند و شادی به همگی‌ عشق بورزیم و یا از یکی‌ از دوستان بخواهید،
میتوانید این کار را در پارکها و برای جمعیت بیشتری نیز بکنید تا دل‌ همگان را شاد کنید.

به تمامی‌ جشنهای ملی‌ و آیینی ایرانی‌ عشق بورزیم و بدانیم که هرچند در دنیا تبلیغات و
امکانات تبلیغی زیادی نداریم ولی به خدای ایران سوگند که یکی‌ از زیبا‌ترین فرهنگها جهان
را دارا هستیم و فقط و فقط برای یک نمونهٔ کوچک باید بگویم: با توجه به تمام احترامی
که به همه جشنها و فرهنگها میگذارم ولی فرق جشن کریسمس و نوروز را میبینیم که
چگونه در کریسمس درخت زنده و سالمی را میبرند و میکشند و به خانه میاورند،
مگر جای درخت در داخل خانه است!!!؟
ولی در حالی‌ که ما در نوروز با سبز کردن گندم، زندگی‌ می‌بخشیم
و به طبیعت و جان و روان طبیعت نیز احترام می‌گذریم و عشق و زندگی‌ هدیه میدهیم،
پس خود با خرد خود بسنجید و ببینید که ما چگونه به پاسداشت فرهنگ پر شکوه‌ و
زیبای خود می‌پردازیم و کشورهای دیگر چگونه!

در روز چهارشنبه سوری هم مراقب شادی و تندرستی خود و دیگران باشیم
و به شادی این مراسم زیبا را برگزار کنیم.

نوروز بر همهٔ پارسی‌ زبانان و هر آنکه نوروز را گرامی‌ می‌دارد،
شاد و پیروز باد.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٩ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

من دلم می خواهد یک زن باشم...

یک زن آزاد... یک زن آزاده...

من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم.

من گیاه و حیوان نیستم.

جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛

تبلوری از مقدس ترین ها !

من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!

 

 

 

 

من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم – قرمز، زرد، نارنجی ،

برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ،

می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،

می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

 

 

برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم،

آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.ـ

،مسافرت میروم حتی تنهای تنها...

 

 

حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،

اشک می ریزم!

من عشق می ورزم......

من می اندیشم...

من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،

فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...

 

حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری

مغایر باشد.

زن من یک موجود مقدس است؛

نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی

تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،

حتی اگر گران بخرند.


Titanya at her Feathered Pipe Ranch Dance Retreat


 

اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد .

زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود.

نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش.

با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!

 

زن من یک موجود مستقل است.

نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،

نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود.

زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه.

گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او.

مهر بورزد و مهر دریافت کند.

 

man-and-woman-in-love


 

 

 

در خانه زن من کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند،

لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛

اگر عشق باشد، زندگی باشد!

 

زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛

ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را

آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.

 زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند،

در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.

نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند.

گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد.

دستانش پر حرارتند و روحش پر شور.

 

 

 

من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ...

نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی.

من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، بی آنکه دیگری را بیازارم...

ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!

 باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم،

بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.

 

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،

احترام می خواهد و احترام می کند.


من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ...

من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم

و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند.

 





نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

آیا مسئولِ نهاییِ آرامشِ جهان

آغوشِ عجیبِ حضرتی به نام زن است؟

چاره‌ای نیست

تنها به همین هوایِ همیشه بیندیش،

وگرنه زمهریرِ این زمستان را

تحمل نخواهی کرد.

 

 

"سید علی صالحی"

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()

 

ﻣﺎ ﻓﮑـﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿـﻢ ﺑﺪﺗـﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ ؛

 ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺩﺍﺩﻥ ِ ﮐﺴـﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘـﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ !

 ﺍﻣـﺎ .… ﺣﻘﯿﻘـﺖ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :

 ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ِ ﺧــﻮﺩﻣـﻮﻥ ،

 ﻭ ﺍﺯ ﯾــﺎﺩ ﺑﺮﺩﻥ ِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐـﯽ ﻫﺴﺘﯿـﻢ ! ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﯾﻢ .…

 ﮔـﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘــﻬﺎ ﺧﯿﻠــﯽ ﺩﺭﺩﻧــﺎﮎ ﺗـﺮﻩ … !!

 

ﻣﺎ ﻓﮑـﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿـﻢ ﺑﺪﺗـﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ ؛
 ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺩﺍﺩﻥ ِ ﮐﺴـﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘـﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ !
 ﺍﻣـﺎ .… ﺣﻘﯿﻘـﺖ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
 ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ِ ﺧــﻮﺩﻣـﻮﻥ ،
 ﻭ ﺍﺯ ﯾــﺎﺩ ﺑﺮﺩﻥ ِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐـﯽ ﻫﺴﺘﯿـﻢ ! ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﯾﻢ .…
 ﮔـﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘــﻬﺎ ﺧﯿﻠــﯽ ﺩﺭﺩﻧــﺎﮎ ﺗـﺮﻩ … !!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٩ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط °•.ღ.•°مهسا °•.ღ.•° نظرات ()


Design By : Pichak